
عاروس که به بوم اومَد ،صد قپِه فرود اومد
از هیِبت مادِرشو ، عالم به فِغون اومَد
اّ ،هَمو قدیم نِدیما ،دعوای عاروس مادِرشو رواج دوشتِه و بَدبَخ شورو(شوهِرو) زورِش نَه به مادِرش می رسیده ، نه به زِنِش"
وَرخاطِرِ هَمی کار بوده که شاعران کِرمونی (که مِثِ حالو ،تِ ،خیالِ اینترنت بازی وچت بازی نِبودنَ) هَر وَخ هَلووتی پِیدِه میکِردَن، دَس به قِلَم میشِدَن وحرفا دِلشونه رو کاغذ می اووردَن.مثِ هَمی شعر که دَوا(دعوا) عاروس مادِرشو رِه، همچی خوشگل و ترتِمیز مِلِه جِلو آدَم.
اِی شعر قیافه گرفِتنِ عاروسورِه جِلو مادِرشو و مادِرشورو، رَم جلو عاروسِش به طرزی میگِه، که آدم فِک میکنه همی اَلآن جِلوت واستادَن و ... نَنو ، خدا نِیاره، میخان تلافیاره اُسِرِ ،تِ، بِدَر بیارن.
بعضی وَختا مَم،مردکایی که اِی شعرو، ره،روزا میخونن ، شِبا ، اِی عاروس مادرشو ره به خواب می بینن و همچی جیقی میزنن که زن وبچه بدبخت شون اُ ،تِ، خواب وَرمیچکن و وِشِش میگن : چی به خواب دیدی مرد.هیولایی بود یا جن پری؟
اِی مردِکه مَم که روش نمیشه هچ چیزه تعریف کنه، مجبوره، موچ نِکنه ودِباره کِپِ مرگِشه بِلِه رو بالِش.فقط یه دِعایی پیش خودش میخونه که: اِی ،دِ تا اَفی دِگه به خوابش نِیایَن.
مَردم، شمامَم بیایِین دِعا کنین، که نِبادا اینا یه رو به خواب من وشما نیاین. اِلهی امید.
|
+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در
88/08/17 و ساعت 7:45 قبل از ظهر